السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
529
تفسير الميزان ( فارسي )
مؤمن به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دين توحيد داشته » در حالى كه اسكندر مردى وثنى و از صابئىها بوده ، هم چنان كه قربانى كردنش براى مشترى ، خود شاهد آن است . و نيز قرآن كريم فرموده « ذو القرنين يكى از بندگان صالح خدا بوده و به عدل و رفق مدارا مىكرده » و تاريخ براى اسكندر خلاف اين را نوشته است . و ثالثا در هيچ يك از تواريخ آنان نيامده كه اسكندر مقدونى سدى به نام سد ياجوج و ماجوج به آن اوصافى كه قرآن ذكر فرموده ساخته باشد . و در كتاب « البداية و النهايه » در باره ذو القرنين گفته : اسحاق بن بشر از سعيد بن بشير از قتاده نقل كرده كه اسكندر همان ذو القرنين است ، و پدرش اولين قيصر روم بوده ، و از دودمان سام بن نوح بوده است . و اما ذو القرنين دوم اسكندر پسر فيلبس بوده است . ( آن گاه نسب او را به عيص بن اسحاق بن ابراهيم مىرساند و مىگويد : ) او مقدونى يونانى مصرى بوده ، و آن كسى بوده كه شهر اسكندريه را ساخته ، و تاريخ بنايش تاريخ رايج روم گشته ، و از اسكندر ذو القرنين به مدت بس طولانى متاخر بوده . و دومى نزديك سيصد سال قبل از مسيح بوده ، و ارسطاطاليس حكيم وزيرش بوده ، و همان كسى بوده كه دارا پسر دارا را كشته ، و ملوك فارس را ذليل ، و سرزمينشان را لگدكوب نموده است . در دنباله كلامش مىگويد : اين مطالب را بدان جهت خاطرنشان كرديم كه بيشتر مردم گمان كردهاند كه اين دو اسم يك مسمى داشته ، و ذو القرنين و مقدونى يكى بوده ، و همان كه قرآن اسم مىبرد همان كسى بوده كه ارسطاطاليس وزارتش را داشته است ، و از همين راه به خطاهاى بسيارى دچار شدهاند . آرى اسكندر اول ، مردى مؤمن و صالح و پادشاهى عادل بوده و وزيرش حضرت خضر بوده است ، كه به طورى كه قبلا بيان كرديم خود يكى از انبياء بوده . و اما دومى مردى مشرك و وزيرش مردى فيلسوف بوده ، و ميان دو عصر آنها نزديك دو هزار سال فاصله بوده است ، پس اين كجا و آن كجا ؟ نه بهم شبيهند ، و نه با هم برابر ، مگر كسى بسيار كودن باشد كه ميان اين دو اشتباه كند « 1 » . در اين كلام به كلامى كه سابقا از فخر رازى نقل كرديم كنايه مىزند و ليكن خواننده عزيز اگر در آن كلام دقت نمايد سپس به كتاب او آنجا كه سرگذشت ذو القرنين را بيان مىكند مراجعه نمايد ، خواهد ديد كه اين آقا هم خطايى كه مرتكب شده كمتر از خطاى فخر رازى نيست ، براى اينكه در تاريخ اثرى از پادشاهى ديده نمىشود كه دو هزار سال قبل از
--> ( 1 ) البدايه و النهايه ، ط بيروت ، ج 2 ، ص 105 .